X
تبلیغات
سربرگ
سربرگ
قالب وبلاگ

خبر اقدام غیر اخلاقی سفیر ایران در برزیل و ماجرای او در استخری در یکی از شهرهای  این کشور این روزها نقل هر محفلی شده است. پیامک‌ها، ای میل‌ها، عکس‌ها، برداشت‌های شاذ و ندر، ارجاعات و تلمیحات به این موضوع الی ما شاء الرحمن در سطح جامعه هست. پیامک‌های شوخی و جدی بین گوشی‌ها رد و بدل می‌شود و حرف‌های درشت و فحش‌های آب کشیده و نکشیده به او و طبیعتا دولت و سر جمع به مجموعه نظام بار می‌شود. همین عن قریب است که بلوتوث ماجرا هم دست به دست توی شهر و دست مردم بچرخد. مثل همان اتفاقی که چند سال پیش برای آن دختر بازیگر بخت برگشته افتاد و مجبورش کرد چندی جلای وطن کند از دست هم میهن‌های به ظاهر رفیق خودش!

بماند!

این وسط آن چه مهم است نسبتی است که من و شما با این ماجرا پیدا می‌کنیم. تعارف هم ندارد. بالاخره امروز اگر نه، فردا حتما پیامک این ماجرا از سوی کسی که خودش را رفیق‌مان می‌داند و می‌خواهد لختی خنده‌ای روی لب‌هایمان بنشاند، برای من و شما هم ارسال می‌شود. می‌خواهم اینجا صاف و صادق و بدون رودربایستی بگویم اگر برای من و شما هم پیامکی این چنینی آمد و گوشی را برنداشتیم و برای فرستنده تذکری، تحذیری، ترش‌رویی و کم‌محلی‌ای یا چیزی که بداند از پیامک او خوشحال نشدیم پاسخ ندادیم من و شما هم در جرم آن شخص (اگر جرمی بوده باشد) شریک هستیم. بلکه گناه من و شما از او که منشا آن گناه بوده بیشتر است. حالا ببین اگر خود من و شما فرستنده پیامک باشیم چه؟

خداوند کریم که گمان می‌کنم همه ما  و پیروان دیگر ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی به بازگشت به سوی او اعتقاد داریم، در آیه 19 سوره نور تکلیف ما را روشن کرده است:

إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

یعنی:  کسانی که دوست دارند زشتکاری و فواحش در میان آنان که ایمان آورده اند شایع شود و رشد کند، در دنیا و آخرت عذاب دردناکی خواهند دید، خدا می داند و شما نمی‌دانید.

گمانم وقتش رسیده که یک بار بنشینیم وکلاهمان را قاضی کنیم و رودربایستی و تعارف را با خودمان کنار بگذاریم و ببینیم که ما اصحاب آخر الزمانی پیغمبر اخلاق، واقعا چه بلایی داریم سر اخلاق خودمان می آوریم؟

 

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:24 ] [ سيد وحيد موسوي ] [ ]

چقدر باید از پیدایش عالم بگذرد تا ما حقیقت این یک تک جمله را درک کنیم؟ زمین باید چند بار دور خورشید بگردد تا به حساب منجم ها و تقویم نگاران یک سال شمسی تمام شود تا ما به عمق این تک جمله پی ببریم؟ چند تابستان باید پاییز و چند پاییز باید زمستان و چند زمستان باید بهار شوند تا ما به خودمان زحمت بدهیم درباره فقط همین تک جمله تأمل کنیم؟ همین تک جمله که می گوید "هرگاه بهار آمد، زیاد یاد مرگ بیفتید"

هزار و چهارصد و اندی سال پیش مردان و زنانی از جنس خود ما حتما نو شدن سال و آمدن فصل جدید را  بهانه کردند و به حضور حضرت مصطفا (ص) رسیدند تا شاید بهاریه ای از آن وجود نازنین بشنوند. لابد خودشان را آماده کرده بودند که حرف های امیدوار کننده ای هم نصیبشان شود. می خواستند دم سال نو، حدیثی از پیامبرشان بشنوند و بروند مثل همه سالهای دیگر همانطور زندگی کنند و خوش باشند و دید و بازدید بروند و دوباره همان آش باشد و همان کاسه.  اما در میان بهت و حیرت اینها، حضرت مصطفا به جای بهاریه، سخن از یاد مرگ به میان آوردند. گفتند بروید یاد مرگ باشید، زیاد هم! و آنها را در همان حیرت باقی گذاشتند.
همان حیرت است که امروز یقه ما را گرفته و مجبورمان می کند فکر کنیم که چرا پیامبر رحمت آن روز به آن مردان و زنان یاد مرگ را سفارش کردند؟ چه سری این میان هست؟ مگر یاد مرگ و ذکر نشور، قرار است در آستانه نو شدن سال چه حرفی برای ما داشته باشد؟ اصلا چه معنا می دهد آدم قید این همه زیبایی و شادباش را بزند و بنشیند به مرگ فکر کند؟ همه جای دنیا سال که نو می شود آدم ها جشن می گیرند و پایکوبی می کنند و جشنواره و نمایشگاه راه می اندازند که چهار صباحی بی خیال غم و غصه های دنیا باشند. جشن می گیرند که اصلا یاد مرگ و قبر و قیامت نیفتند. آن وقت ما باید بنشینیم و وقت تحویل سال یاد مرگ باشیم. آن هم زیاد! چه حکمتی هست؟

***

امروزدر عصر جاهلیت مدرن، مهمترین ویژگی فرزند آدم نسیان است. فراموشی! ما آدمهای این عصر گاهی یادمان می رود که برای چه خلق شده ایم، رسالت تاریخی ما چیست و قرار است چه کار کنیم؟ یادمان می رود که فردا به کجا خواهیم رفت. فردا که از این دنیا رفتیم.
انسان در عصر جاهیلت مدرن، معنای خلیفه الهی را از یاد برده است. یادش رفته که قرار بوده جانشین خداوند روی زمین بشود. یادش رفته که یک روز ملائک را مجبور کرده اند تا به پایش سجده کنند. چون خداوند چیزی می دانسته که آنها نمی دانسته اند. انسان در زمانه نسیان، یادش رفته که یک روز همه اسماء الهی را یادش داده اند. انسان، امروز همه چیز را از یاد برده است.
حکمت آن فرمایش حضرت مصطفا همین بوده است. همین بوده که انسان عصر ما با یادآوری مرگ و ذکر نشور به خودش بیاید و آن رسالت تاریخی خودش را به انجام برساند.

***

دیر یا زود گذار همه ما دوباره به اینجا خواهد افتاد. شاید همین امروز، شاید همین فردا. بالاخره روزی خواهد رسید که نه با پای خود که بر دوش تشییع کنندگان، دوباره گذارمان به همین جا خواهد افتاد. امروز که در آستانه سال نو هستیم باید از خواب بیدار شویم و نهیب گل ها و سبزه ها را که پيامبراني هستند که در بهار مبعوث مي شوند، بشنویم و به یاد بیاوریم که برای کار مهمی به این دنیا آمده ایم. یادمان بیفتد که قرار بوده خلیفه خداوند روی زمین باشیم، یادمان بیفتد که یک بار هم اسماء الهی را یادمان داده اند و یادمان بیفتد که روزی ملائک به پای ما سجده کرده اند.

------------------------------------------------------

پی نوشت:

این یادداشت برای درج در بروشور معرفی فرهنگسرای رضوان واقع در بهشت زهرا (س) نوشته شد.

[ پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 ] [ 15:32 ] [ سيد وحيد موسوي ] [ ]

  ابتدا سوالات را کامل خوانده و با در نظر گرفتن قواعد قلب، اقدام به پاسخ دادن نمایید.

 

1-کلمات زیر را معنی کنید.

1- بَلگ               2- حَسِجّلال        3- آلاشغال          4- سِگاسوتا

5- زِرزِمین           6- شبی چراغی      7- چُماله            8- حَج مَن باقر

9- وَلَحظا             10- آونگون          11- بولونی          12- بَلکی

13- چرکوندی       14- گودالی         15- قیلاگونی      16- سُکِّربیت

17- دَمادولا          18- حَبّاد            19- ورمالیدند       20- مادی

21- چیویلی          22- لا ماشین

 

 2- اعضای زیر کدامیک از اعضای بدن انسانند؟

 

1- چَکی لُپ         2- گُرته               3- سَکاسینه          4- سَکاصورِت

5- گیسی             6- چَکاچیویل       7- ناقولوسی         8- گُلی کمر خنجر

 

3- امراض بیرونی و درونی زیر کدامند؟

1- کمرم شیت شد               2- سرم بانگس                 3- دلم انقلابس                 4- زیرو رو میزِنم

5- دلمالِش                       6- توتولی

 

 4- جملات دعایی زیر را معنا کنید.

 1- الای آکِلِه بیگیری           2- بادی یامان بیگیری ایشالله              3- الای بالا پر بِزِنی

4- الای سه قلی بودی          5- تیری غیب بخوری ایشالله              6- تیری اَجل خورده

7- توپ تو شیکمد بِرِد           8- الای بُپُکی

 

5- جانداران زیر کدامند؟

1- قورباغر            2- خرخاسِکی سه پَلو           3- مالشتیمال         4- مالمالِک یا مالمالی           5- پاختِر

 

6- نسبت خانوادگی افراد زیر را مشخص کنید.

1- باخاجه                        2- بُسوره                        3- همریش          4- یاد                5- خارسو

 

 7- اصطلاحات زیر را معنی کنید.

1- دَراومِد گفت                  2- قو نیمیپِرِد                  3- خَبِریش نیست        4- کَمَری راوِس هَنو     
5- را نیمیبِرِد                     6- مردی رِندیشس           7- سِگسارونس           8- آغولیاد واغلید؟
9- اِدِراوادِرِد میکونم              10- برادون کشیدن        11- دِرِزا چاق کردن           12- جخ هم رسوندند
13-بِلاگیری درو وُردن          14- آدمی نَیَرز                  15- وا میدارم                   16- هوا کیـفس
17- آ یکی اونم                  18- چه خبِر اَتِر؟               19- هوا تیفونس                 20- دِ آره دِ
21- سُک نَزِن                   22- وَقّی کردس                 23- آدمی یه غازی

 

 8- محله های زیر در کجای اصفهان قرار دارند؟

1- چارسو کوچیک   2- بازاری حَجاقا شجاع        3- پُشتی آشپِزی    4- کوجون       5- گورتون 
6- جوزون               7- طوخچی                       8- نجارباشی          9- جوق اِباد 
10- مَچِّدلنبون       11- چاله حج میرزا                12- چارسو علی قولی آقا(آ ی کشیده)
13- چناردالبِتی      14- لَتیشا                        15- باقوچخونه
16- کِرماکیلیچه     17- رودِرون                    18- پارون

 

9- جملات زیر چه مواقعی به کار میروند؟

1- یار مبارِک پولِکی عروسا اووردن زورِکی

2- خارسو بیشین رو فشفشه بزا عروسد خوشش باشه

3- جیگِّر جیگِرس دیگِّر دیگِرس

4- مثلی سِگی تاتوره خورده میموند

5- شبا به چراغِس آ روزا به غِلاغ

6- اینقد کِریم پِشه بازی درنیار

7- قِرِشا قاشوق کردس

 

10- کدامیک گزینه واحد پول قدیمی در اصفهان بوده است؟

1- یه قاضی          2- یه قازی          3- یه غازی         4- عم قزی

 

 11- تفاوت آآآقا با آ ی کشیده و آقا بدون آ ی کشیده در چیست؟

 

 12- معنای کلمه گِلی را در هر ترکیب را بنویسید.

1- گِلی درخت       2- گِلی کوچا        3- گِلی هم          4- گِلی کوه

 

13- حالتهای مختلف کلمه اونسّانیا را بنویسید. (برای اشاره به هر چیزی)

 

موفق باشید

 ***

 جوابها

1

1- بلگ: همان برگ است. قاعده تبدیل ر به ل (در لهجه اصفهانی "ر" معمولا به "ل" تبدیل میشود)

 2- حَسِجّلال: حاج سید جلال (قاعده ادغام بنیادی).

 3- آلاشغال: معرب آشغال بوده که به مرور اَل به آل تبدیل شده. مثال: بیا بریم ناهار بخوریم. وای نه یه زا آلاشغال خوردم تو دلم انقلابه.

 4- سِگاسوتا: در اصطلاح به عده زیاد گفته می شود. دقت شود که سو در سگاسوتا کشیده خوانده شود. مثال وای خره نبودی بیبینی طرف سِگاسووووتاشم اوورده بود. یعنی اینکه هر چی آدم داشت برداشته بود اوورده بود.

5- زِرزِمین: زیرزمین

 6- شبی چراغی: تا قبل از ساعت 12 شب، تا وقتی چراغها روشنند.

 7- چُماله: همون مُچاله تهرونی

 8- حَج مَن باقر: حاج محمد باقر. قاعده یرملون در زبان اصفهانی

 9- وَلَحظا: از لحظه میاد. مثال: خِرندیده همِشا تو کوچا ولحظا میزِند. یعنی همش تو کوچه ها الاف میگرده. خِر همون خیره

 10- آونگون: آویزون

 11- بولونی: خمره. گاهی جهت ابراز محبت به دیگران هم به کار میزود. مثال: بولونی پَ کوجای پَ؟ (معادل عبارت "پس کجایی عزیزم؟" در تهران).

 12- بلکی: شاید

13- چرکوندی: همان چرک است که بار تنفری زیادتری دارد. مثال: دِ آره دِ جونم مرگ شده با یه زا لباسی چرکوندی اومِده بود.

 14- گودالی: چاله و گودال تحقیر شده

 15- قیلاگونی: قیر و گونی. قیل همان قیر است. قاعده تبدیل ر به ل. مثال: این چای چرا قیله؟ یعنی چرا اینقدر چایی سنگینه که رنگش مثل قیر شده؟

 16- سُکِّربیت: چوب کبریت

 17- دَمادولا: نزدیکیها. مثال: لباسای من کو؟ همین دمادولاس

 

18- حَبّاد: حبیب آباد. مکانی نزدیک اصفهان. قاعده اضمحلال 5 حرف در یک تشدید

 19- ورمالیدند: رفتند. مثال: چوریا ورمالیدن تو سیبه یعنی جوجه ها داخل بن بست رفتند. مثال: وَپِّریده پاچاشا ورمالیدس. یه اصطلاحیه در مورد شلوارای برمودا

 20- مادی: جوی آب.. در اصفهان مواقعی که از واژه مادی استفاده نمیشود از واژه جوق یا جوقچی استفاده میشود.

 21- چیویلی: چرکوندی

 22- لا ماشین: در اصطلاح همان زیر ماشین است. حسن رفت لا ماشین یعنی ماشین بهش زد (تصادف کرد)

 

 

2

1- چَکی لُپ: دهان. مثال: هر چی از چکی لپش دراومد نثاری ما کرد.

 2- گُرته (گُرده قاعده تبدیل د به ت): پشت و کمر

 3-: سَکا سینه: سر و سینه با هم. سکا سینِم گرفتس.

 4- سَکاصورت: صورت

 5- گیسی: ماهیچه شانه و گردن. مثال: خره اینقدِه تا تو این گیسییام درد میکوند که اَلاَمانما بریدس... با گیسو اشتباه نشود.

 6- چکاچیویل: صورت. مثال: آب اِز چکاچیویلش سرِزیرس عامو. (سرازیر)

 7- ناقولوسی: نای و یا همان خرخره. مثال: اتوبوسِ تا تو ناقولوسیش پر کردس.

 8- گُلی کمر خنجر: مهره های آخر ستون فقرات.. یه جمله معروف هم هست که میگه: اِگه این کارا بوکونی گلی کمر خنجرد میشکِنِد. یعنی انگار این کار برات خیلی سخته.

 

3

1- کمرم شیت شد: کمرم داغون شد. شیت احتمالا از واژه شِت فرنگی گرفته شده.

2- سرم بانگس: سرم درد میکنه. از بنگ میاد.

3- دلم انقلابس: همون تو دلم چمچماله یا وضعیت مزاجیم خوب نیست.

4- زیرو رو میزِنم: نوعی از انقلاب دل که پیشرفت کرده و اعضا مجاور را تحت تاثیر قرار داده.

 5- دلمالِش: یه نوع خاصی از حالات نامساعد مزاجی که بیشتر در مواقع ازدواج پیش میاد.

 6- توتولی: زگیل. من واقعا دیگه نمیدونم این واژه از کجا اومده شرمنده!!!

 

 4

1- الای آکِله بیگیری: آکله به معنی: خوره. یعنی الهی مرض خوره بگیری.

 2- بادی یامان بیگیری ایشالله: این دعا در مواقعی که کسی زیاد داد و فریاد میکند بکار میرود. یامان از یمن میاد. باد یمنی تبدیل شده به: باد یمانی, وبعد به باد یامان.. و آن مرضی باشد شبیه خناق که گلو باد میکند و راه نفس بسته میشود. در برخی مواقع یامان حذف می شود و داریم الای باد کنی.

 3- الای بالا پر بِزِنی: یعنی بال بال کنی و بمیری یه چیزی شبیه خروس. الهی جون بکنی و بمیری.

 4- الای سه قلی بودی: وقتی کسی یک مزه بیمزه میندازه به جای اینکه به طعنه بگن ماشالله چقدر تو خوشمزهای میگن ایشالله سه قلی (سه قلو) بودی یا به شکل مختصر شالّا سه قلی بودی. یعنی یه قل کمه برای اینکه همچین مزه هایی بریزه. در واقع نوعی تحقیر پشت پرده داره.

5- تیری غیب بخوری ایشالله: معنی واضح است امیدوارم هیچ وقت همچین تیری نخورین.

 6- تیری اَجل خورده: در این جمله دعایی فرض بر این است که تیر به شما اصابت کرده.

 7- توپ تو شیکمد برد: در مواقعی که فردی زیاد غذا بخورد بکار میرود. از دیگر جملات دعایی مشابه میتوان به الای کارت بخوری (کارت همان کارد است قاعده تبدیل د به ت) اشاره کرد.

 8- الای بُپُکی: الهی بترکی. تقریبا در هر موقعیتی به کار میرود.  نکته: دقت شود که اصولا در اصفهان (بد اصفهانیاشون البته)

 نسبت جمله دعایی مثبت به جمله دعایی منفی تقریبا صفر است.

 

 5

1- قورباغر: قورباغه. قاعده تبدیل ه به ر. مثال دیگر: مهتابی که میشود: مرتابی.

2- خرخاسِکی سه پ--لو: همان خرخاکی است و چون از هر طرف جلو عقب و پشت که نگاه کنی قیافه اش یکسان است به آن سه پهلو گویند.

 

3- مالشتیمال: بالشت مار بوده و به سوسکهای بزرگ و پهن گفته میشود که با چند تبدیل پیچیده و نادر تبدیل  شده  به: مالشتیمال. قواعد بکار رفته: 1-  قاعده "ی" چسبان به مضاف     2- قاعده تبدیل ر به ل          3- پدیده نادر تبدیل ب به م.

 مثالی دیگر از تبدیل ب به م: اسب میشود اسم.

 4- مالمالِک یا مالمالی: مارمولک. قاعده تبدیل ر به ل

 5- پاختِر: یاکریم. حیوانی خنگ شبیه کبوتر با بهره هوشی صفر

 

 6

1- باخاجه: پدربزرگ یا مادربزرگ

 2- بُسوره: پدر زن یا پدر شوهر

 3- همریش: باجناق

 4- یاد: جاری. نسبت همسر دو برادر

 5- خارسو: مادر شوهر یا مادر زن. 

 

7

1- دَراومِد گفت: برگشت گفت

 2- قو نیمیپِرِد: خیلی خلوته

 3- خَبِریش نیست: چیزی حالیش نیست. چیزی بارش نیست. به اوضاع بد اقتصادی هم گفته میشود. مثال اگر از یه اصفهانی بپرسند چه خبر از بازار؟ میگه خبریش نیست! ( مدت جواب 2 ثانیه).

دقت شود که در یک جمله، یه مفهوم به اون بزرگی بیان شد.... حالا اگه که این سوال را از یه تهرونی میپرسیدی جواب میشد: ببین میدونی چیه الان با توجه به سیاستای جهانی و این مالیاتایی که دولت گذاشته و ....و ....و ....   در آخر .. وضع فروش زیاد خوب نیست.

(مدت جواب 5 دقیقه)

 4- کَمَری راوِس هَنو: هنوز نصف راهم نیومده

 5- را نیمیبِرِد: بلد نیست

 6- مردی رِندیشه: خیلی آب زیرکاهه

7- سِگسارونه: شلوغه. متضاد قو نیمیپِرِد.

قاعده کلی: برای جاهای شلوغ معمولا از واژه سگ و برای جاهای خلوت از واژه قو استفاده میشود. مثال: بیا از اون فلان خیابون بریم. جواب: اصلا و ابدااا (بدون تنوین)...   فلان خیابون این وقتی شب سِگسارونه

 8- آغولیاد واغلید: راحت شدی؟ حالا خوب شد. مثال: آغولیاد واغولید اینو گفتی؟ (برای بیان احساس دلخوری) به معنی آبها از آسیاب افتاد هم هست. مثال: تا آغولیاش واغلید فکری رفتن به سرش زد. نوعی آسیاب درونی.

 9- اِدِراوادِرد میکونم: ادراوادر به معنی تیکه پاره. ادراوادرد میکونم یعنی میکشمت.

 10- برادون کشیدن: براتون آماده کردن. ولی در عمل وقتی استفاده میشود که کسی میخواهد به جایی برود که هیچ فایده ای نداره. مثال. فرد تهرونی: من میخوام برم با فلان مسوول درباره این مشکل صحبت کنم؟ مشاور اصفهانی: جَناب حتما این کارا  بوکونید، اونجا برادون کشیدن.

 11- دِرِزا چاق کردن: فرار کردن

 12- جخ هم رسوندند: تازه پیدا کردند (بدون جخ هم بکار میرود).

 مثال آقا جلیلا اینا یه بِچه هم رسوندند. یعنی یه بچه پیدا کردند، صاحب فرزند شدند.

 13- بِلاگیری درو وُردن: شیطونی کردن. مثال: بِچه بلاگیری نکون. اسم فاعلش می شه بِلازِده به معنی شیطون. مثال: بِلازده هنچی نکون.

 14- آدِمی نَیَرز: آدم بیخود

 15- وامیدارم: وادار کردن. مثال: بووِر کن اِگه این کارا کردی وامیدارم علیِ ایاقدا جا بیارد. ترجمه: باور کن اگه این کارو کردی علی را وادارمیکنم حسابتو برسه.

 16- هوا کیــفس: هوا ابریه

(کیف همون کیپ فرنگیه)

 17- آیکی اونم: از این گذشته. مثال: آیکی اونم مثلا ایشون برا ما چیکار کردن؟

 18- چه خبِر اَتِر؟: یعنی همون چه خبر. هنوز برای من روشن نشده که این اتر از کجا میاد و به چه معنیست؟

 19- هوا تیفونه: هوا طوفانیه  (تایفون فرنگی)

 20- دِ آره دِ: آره دیگه

 21- سُک نزِن: ناخنک نزن، فضولی نکن، اذیت نکن. مثال: اینقد سُک نزن به این جیگِّری من. یعنی اینقدر منو اذیت نکن.

 22- وَقّی کردس: رنگش پریده، رنگش رفته. مثال: اُوی این لباس زرده را  درش بیار که وَقّی کردس... به معنای بهت نمییادم بکار میره. اُوی این لباس زرده را درش بیار که تو تَنِد وَقّی کردس.. واقعا زبان در تعریف برخی از اصطلاحات الکنه. !!!!!!

23- آدمی یه غازی: همون آدمی نیرز

 

8

سوالات 8 و 10 جز واحد عملی محسوب میشوند.

 

9

1- یار مبارِک پولِکی عروسا اووردن زورِکی: کری خانواده داماد برای خانواده عروس در روز عروسی

2- خارسو بیشین رو فشفشه بزا عروسد خوشش باشه: کری خانواده عروس برای خانواده داماد در روز عروسی

3- جیگِّر جیگِرس دیگِّر دیگِرس: وقتی بخوای محبتتو نسبت به اونی که دوسش داری نشون بدی.

4- مثلی سِگی تاتوره خورده میموند: مواقعی که کسی خیلی شلوغ پلوغ میکنه و فعالیت داره. تاتوره گیاهی است که هنگامی که سگ آن را میخوره دل درد گرفته و هی دور خودش میچرخه.

5- شبا به چراغسا روزا به غِلاغ: یعنی طرف شبا بیداره و روزا میخوابه.

6- اینقد کِریم پِشه بازی درنیار: وقتی کسی هی مزه بریزه.

7- قِرِشا قاشوق کردس: وقتی یه نفر شیک کرده بهش اینو میگن.

 

11

آقا با مد روی آ یعنی شوهر- آقا بدون مد یعنی پدر     مثال: سلام خُبین؟آـــقادون چیطورن؟با مد میشه شوهرتون چطوره؟

سلام خُبین؟ راسی آقادون حالش چیطورس؟بدون مد میشه باباتون چطوره؟

 

 

 

12

1- گِلی درخت: بالای درخت -

 2-گِلی کوچا: در کوچه ها

 3- گِلی هم: درهمو برهم

4- گِلی کوه: نوک کوه

 

13

اونِسّانیا: واژهای متداول مابین اصفهانیهای ساکن کره به معنی اوناهاش.

1- اونسّانیا 2- اونسّانیشا 3- اونسّانیشونا (برای احترام) 4- اونسّاشا 4- ایناهانیشا 5- اینسّانیشا 6- اینسّاشا

اگر اونسّانیا برای اشاره به انسان باشد ایناندا و ایناندشون و ایناندشونا را هم خواهیم داشت.

 

[ شنبه دوم بهمن 1389 ] [ 17:1 ] [ سيد وحيد موسوي ] [ ]

امواج فرات تحت تاثیر تو اند

صدها اقیانوس سرازیر تو اند

 

سقایی و آب های آزاد جهان

تا آخر عمرشان نمک گیر تو اند

[ سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 ] [ 16:49 ] [ سيد وحيد موسوي ] [ ]
هیچکس همراه نیست ........تنهای اول!
[ دوشنبه هشتم آذر 1389 ] [ 19:21 ] [ سيد وحيد موسوي ] [ ]

مولاي ما نمونه ديگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فكر مي‌كنم
اين خانه بي‌دليل ترك بر نداشته است

ديديم در غدير كه دنيا به جز علي
آيينه‌اي براي پيامبر نداشته است

سوگند مي‌خوريم كه نبي شهر علم بود
شهري كه جز علي در ديگر نداشته است

طوري ز چارچوب در قلعه كنده است
انگار قلعه هيچ زمان در نداشته است

يا غير "لافتي" صفتي در خورش نبود
يا جبرئيل واژه بهتر نداشته است

چون روز روشن است كه در جهل گم شده است
هر كس كه ختم ناد علي بر نداشته است

اين شعر استعاره ندارد براي او
تقصير من كه نيست، برابر نداشته است


حمیدرضا برقعی

[ چهارشنبه سوم آذر 1389 ] [ 0:37 ] [ سيد وحيد موسوي ] [ ]

تلویزیون دارد خیلی زنده و مستقیم مسابقات آسیایی گوانگجو (شاید هم گوانگژو) را نشان مان می دهد. از صبح چندتایی مسابقه قایقرانی و چند مسابقه تکواندو دیده ایم. دلم نمی خواهد مثل آسیب شناسان حوزه فرهنگ کشور که به حمد الله و المنه به برکت سیاستگذاران کلانش در این بیست، سی سال اخیر از حد اعداد (به کسر الف) خارج شده اند، از این حرف های تکراری بزنم (که زدم) ولی انگار این ماجرا هنوز هم خیلی جدی است. این که ما ایرانی ها بلد نیستیم توی ورزش های تیمی مدال درست وحسابی بگیریم و انگار قرار نیست کسی پیدا شود که محض رضای خدا فکری برای این مشکل کند. من مخاطب خیلی جدی ورزش نیستم اما دراین یک هفته ای که مسابقه های آسیایی شروع شده و جسته و گریخته اخبارش را دنبال کرده ام دستم
آمده که ما در مجموع تا حالا توانسته ایم 6 مدال طلا بگیریم و چند تایی هم نقره و خب تعدادی هم برنز. 6 مدال طلایی هم که گرفته ایم همه اش در مسابقات تک نفره بوده و بیشترش مال تکواندو. تا جایی که می دانم یک مدال طلای ووشو هم برای اولین بار بانوان ایرانی گرفته اند. اینها بماند.

صبح امروز (جمعه) آخرین دوره مسابقات قایقرانی بود که مطلقا اطلاعی درباره اش ندارم و حتی اسم قایق هایش را هم نمی دانم اما لطفا به این نتایج دقت کنید: مدال طلا برای قایق تک نفره، نقره برای نمی دانم چی چی چهار نفره و حلبی برای همان نمی دانم چی چی، هشت نفره! بر عکس برادران و خواهران ارزشی و ورزشی چینی مان در تک نفره آخر شدند اما در سه و هشت نفره طلا گرفتند. این البته غیر از آن صد و هفتاد واندی مدال طلایی است که در بقیه رشته ها گرفته اند. می بینید؟

این، مشتی از خروار رفتار ما ایرانی ها است و به نظرم به طرز عجیبی نسبت خیلی جدی با میزان غرور ما دارد. ما هنوز الفبای کار گروهی را یاد نگرفته ایم و بلد نیستیم خودمان را با دیگران هماهنگ کنیم. در عوض تا دلتان بخواهد به دنبال منفعت های شخصی خودمان هستیم و کاری نداریم که منفعت ما در جهت منافع دیگران هست یا نه. کاش کسی پیدا می شد که پول خوبی از ما می گرفت و به ما یاد می داد که برای تبدیل شدن به قدرت اول منطقه در افق 1404 (همان چشم انداز بیست ساله) فقط باید الفبای کار گروهی را آموخت. همین!

[ جمعه بیست و هشتم آبان 1389 ] [ 8:8 ] [ سيد وحيد موسوي ] [ ]

بعد از مدت ها فکر می کنم اشکال کارم را فهمیدم. اینکه دستم به نوشتن نمی رفت را می گویم. انگار چیزی تو وجود من گم شده باشد. این مدت همه اش گرفتار این بودم که چه بنویسم و از کجا شروع کنم و چطور زمین و زمان را به هم ربط بدهم و تازه چی بنویسم که اگر خدای نکرده کسی خواست وقتش را صرف آن کند در حقش جفا نکرده باشم و آن دنیا گیرش نباشم. تصور می کردم اگر بخواهم چیزی بنویسم حتما باید از مدتها قبلش الهاماتی بهم می شده یا حال خوشی دست می داده و حالت معنوی ای و فرامادی ای ایجاد می شده و از آن جا که هیج وقت تو سر شلوغی های این روزهای بعد از اصفهان فرصتی برای این سوسول بازی های روشنفکرانه پیدا نمی کردم، بنابراین نمی توانستم چیزی هم بنویسم.

 هر بار تصمیم می گرفتم یادداشت های روزانه ام را سرو سامان بدهم نمی شد. همه اش می گفتم بالاخره یک روز شروع می کنم به نوشتن یادداشت های روزانه و تا آخر عمر هم ازآن دست بر نمی دارم. اما بازهم نمی شد. گاهی وقتها که می روم سر کمد وسایل قدیمی ام و یادداشت های نصف و نیمه ام را که در مواقع مختلف مثلا تو سربازی و اینها شروع کرده و ناتمام گذاشته ام می بینم و بابت نیمه کاره ماندنشان تاسف می خورم این تصمیم مثل تصمیم کبری برایم قطعی می شود. منتها دوباره باز همان آش و همان کاسه! غافل از اینکه همه مدت اشکال از خودم بود. همه اش به خاطر این اعتماد بیخودی بود که به حافظه ام داشتم. به خاطر این بود که هر بار موضوع خوبی برای نوشتن گیر می آوردم با خودم می گفتم: اوه! عجب موضوع خوبی! یادم باشد فردا یک چیزی درباره اش بنویسم. و چقدر از این فرداها آمد و رفت. شده است مثل حکایت من و محسن که همیشه می خواهیم از فردا شب برویم پارک محل و بدویم بلکه این یک پرده چربی اضافه را آّب کنیم. منتها این فردا شب الان دو سال است که از راه نمی رسد.

بماند! من بعد از بیست و پنج شش سال زندگی تازه حالی ام شده که حافظه بلند مدتم چقدر تعطیل است. تقریبا هیچ چیز بلند مدتی جز شماره تلفن ها توی ذهن من نمی ماند. اسم آدم ها را فراموش می کنم و یادم می رود که فلان روز که با فلانی رفتیم بیرون توی کدام رستوران غذا خوردیم. تازه اگر همین هم یادم بیاید که فلان روز اصلا چکار کرده ام. خیلی وقت ها مرضیه شروع می کند درباره آخرین باری که با هم رفتیم پارک یا سینما یا چه می دانم مسافرت، با جزئیات کامل حرف می زند و مثل همیشه، بعضی جاها ازم می پرسد که یادم هست و من سر تکان می دهم که یعنی یادم است. منتها مطلقا چیزی اش را به خاطر نمی آورم. بعد که لو می روم تازه باید دنبال راهی برای رفع و رجوعش بگردم. میلاد، همیشه سر این حافظه تعطیلم بهم گیر می دهد و حافظه خوبش را به رخم می کشد. لجم می گیرد از این که می بینم دیگران اینقدر همه چیز را با جزئیاتش مو به مو حفظ اند اما من از یاد آوردن کلیاتش هم عاجزم. یک وقت به سرم زده بود بروم خودم را بسپرم به این طب های علفی و گیاهی که می گوید کندر حافظه را خوب می کند و جوشانده فلان ریشه گیاهی برای یادآوری خوب است و ... . اما راستش ور روشنفکر ذهنم اجازه نداد. به نظرم می رسید آدم می تواند با تمرین روی حافظه اش مشکلش را حل کند. اما انگار من و ور روشنفکرم کم کم باید تسلیم شویم. درست شدنی نیست!

به هرحال تصمیم گرفته ام از این به بعد خیلی به حافظه ام اعتماد نکنم. یک قلم و دفتر گذاشته ام کنار دستم تا اگر حرف تازه ای برای نوشتن پیدا شد، معطلش نکنم. آره. به نظرم راهش همین است.

[ سه شنبه هجدهم آبان 1389 ] [ 18:17 ] [ سيد وحيد موسوي ] [ ]
شروع شد... دوباره این ده شب رویایی با همه زیبایی هایش از راه رسید. ده شب اول ماه ذی حجه را می گویم... می گویند در این شب ها آسمان به زمین نزدیک تر است. انگار راست می گویند.

اگر حالی دست داد و این نماز را خواندید دعا برای باران یادتان نرود:

وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ‏
ترجمه :  و وعده گذاشتیم با موسى سى شب و تمدیدش كردیم‏ده شب دیگر پس تمام شد میقات پروردگارش چهل شب  و موسى به برادرش هارون گفت جانشین من باش در قومم و مصلح باش و به راه مفسده جویان مرو.

[ یکشنبه شانزدهم آبان 1389 ] [ 17:13 ] [ سيد وحيد موسوي ] [ ]
چشمه‌هاي خروشان تو را مي‌شناسند
موج‌هاي پريشان تو را مي‌شناسند

پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي
ريگ‌هاي بيابان تو را مي‌شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را مي‌شناسند

از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي
اي كه امواج طوفان تو را مي‌شناسند

اينك اي خوب، فصل غريبي سر آمد
چون تمام غريبان تو را مي‌شناسند

كاش من هم عبور تو را ديده بودم
كوچه‌هاي خراسان، تو را مي‌شناسند

زنده ياد قيصر امين پور

[ یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389 ] [ 11:23 ] [ سيد وحيد موسوي ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
امکانات وب